سال ادبار
سال ۱۴۰۴ برای من و برای بسیاری از مردم ایران، سال عجیبی بود؛ پرفرازونشیب، پر از نگرانی، پر از خبرهای بد و پر از روزهایی که انگار هر صبح با خودمان میگفتیم: مگر میشود از این بدتر هم بشود؟
سالی که آغازش جنگ بود و پایانش هم جنگ.
مشکلات اقتصادی و تورم افسارگسیخته و قطعی مکرر برق از یک سو، و تحولات سیاسی و جنگ از سوی دیگر، آرامش و روان مردم را میخراشید. در چنین روزهایی، به قول بیهقی:
« با قضای آمده همه تدبیرها خطا بود! »
با همه این اوصاف، نه جنگ و نه مشکلات اقتصادی و تورم و نه حتی قطع شدن برق، مرا از ادامه زندگی و پیمودن مسیرم بازنداشت. زندگی من سالهاست که با فرهنگ و کتاب گره خورده و راهی را که در آن قدم گذاشتهام، با همه دشواریهایش ادامه میدهم. کتاب خواندم، کتاب خریدم، کتاب فهرست کردم، کتاب چاپ کردم و با قلم پژوهش در میان کتابها رقصیدم؛ تا بیشتر بدانم، دانستههایم را گسترش دهم، آگاهتر شوم و آنچه را آموختهام، با دیگران به اشتراک بگذارم. برای من، زندگی فرهنگی راهی نیست که تنها در روزگار آرامش بتوان پیمود؛ مسیری است که باید در میانه دشواریها هم ادامهاش داد.
شخصاً معتقدم ریشه بسیاری از دردهای بشر در ناآگاهی است و امروز، بیش از هر زمان دیگری، به آگاه شدن و آگاه کردن عمیق نیازمندیم. شاید به همین دلیل است که برای من کتاب فقط یک موضوع کاری یا پژوهشی نیست؛ بخشی از زندگی است، و گاهی تنها چیزی است که آدم را در میانه این همه آشوب سر پا نگه میدارد.
نکباء فتنه
پاییز فصل پرکارتر و پربارتری برای من بود؛ اما زمستان که رسید، همهچیز رنگ دیگری گرفت.
تا زمستان بساط گستر شد
شد زمین و زمان به دیگر سان
به قول جوینی:
« اوزار جنگ هایجتر شد و بحر حرب مايجتر گشت و نکباء فتنه بر زمین و زمانه انگیختهتر شد. »
و من با همه وجود روزها و شبها گریستم.
نه یکبار و نه فقط در روزهای نخست. گریهای که گاهی در خلوت بود و گاهی بیاختیار میآمد؛ گریهای برای آدمها، برای دوستان، برای وطن و برای چیزهایی که شاید دیگر به همان شکل سابق بازنگردند. حتی حالا که این سطور را مینویسم، میدانم که تا آخر عمر بارها و بارها باز خواهم گریست.
چـرا نـگرید چشـم و چـرا ننـالـد تن
کزین برفت نشاط و از آن برفت وسن
چنـان بگریـم که دشمنـان ببخشـایند
چو یادم آید از دوستان و اهل وطن
سحر شوم ز غم و پیرهن به تن بدرم
ز بهر آنکه نشان تن است پیراهن
ز رنج و شعف بدان جایگه رسید تنم
که راست ناید اگر در خطاب گویم من
راه زندگی
اما زندگی، حتی در سختترین روزها راه خودش را پیدا میکند.
با همه این اوصاف، کمر راست کردم و باز نوشتم؛ و نوشتم و نوشتم و نوشتم. شاید نوشتن برای من همیشه راهی برای نجات از آشفتگی بوده است. وقتی نمیتوانستم کاری برای جهان بیرون انجام بدهم، دستکم میتوانستم چند صفحه بخوانم، چند خط بنویسم، فهرستی مرتب کنم یا پژوهشی را پیش ببرم.
آرامش روان من، تنها و تنها، با خواندن و نوشتن و امید به آگاهی و آگاهاندن بیشتر و بیشتر میگردد. شاید اگر این دو ــ خواندن و نوشتن ــ نبودند، عبور از بعضی روزهای این سال بسیار دشوارتر میشد.
با وجود همه برنامهریزیهایی که از سال قبل برای ۱۴۰۴ داشتم، بسیاری از کارها آنگونه که باید خوب پیش نرفت. بعضی کارها تمام نشد، بعضی دیرتر از آنچه انتظار داشتم به سرانجام رسید و بعضی دیگر تمام شد، اما در نهایت انگیزه انتشارشان را پیدا نکردم.
قیمت کاغذ در ابتدای سال ۱۴۰۴ را الان در ذهن ندارم، اما خوب به خاطر دارم که از ابتدا تا انتهای این سال چند برابر شد. در سال گذشته هیچ کتابی از تألیفات خود منتشر نکردم؛ با اینکه چند جلد کتاب تقریباً تمام شده و آماده انتشار داشتم.
در نشر ورّاقان هم تنها یک عنوان کتاب در ابتدای سال منتشر کردم که نویسندهاش شخص دیگری بود؛ در حالی که بنا داشته و دارم که دستکم سالی چهار عنوان کتاب منتشر کنم.
اما اگر بخواهم صادق باشم، نمیتوانم همه اینها را به حساب گرانی کاغذ و مشکلات اقتصادی بگذارم. نه؛ باور کنید روح و روان آدمی از هر عاملی تعیینکنندهتر است. گاهی یک کتاب از نظر فنی تمام شده است، اما چیزی در درون آدم اجازه نمیدهد آن را به دست چاپ بسپارد. گاهی مسئله پول و کاغذ نیست؛ مسئله خود آدم است.
چه کردهام؟
من در ابتدای هر سال، کارنامه شخصی سال گذشتهام را منتشر میکردم. امسال اما اینترنت نبود؛ بعدتر که اینترنت آمد، دل و دماغ نبود. کارنامه سالانه هم مثل خیلی چیزهای دیگر، در میانه آن روزها ماند.
با این حال تصمیم گرفتم این کار را انجام بدهم؛ هم برای خودم، تا بدانم در این سال چه کردهام و چه نکردهام، چه چیزهایی را به پایان رساندهام و چه چیزهایی هنوز روی میز کارم مانده است؛ و هم برای ثبت در تاریخ.
از جمله پروژههایی که میبایست در سال ۱۴۰۴ به اتمام میرسید، پروژه فهرستنگاری و دیجیتالسازی کتابخانه پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی بود؛ پروژهای که به دلایل مختلف به پایان نرسید. هم به دلیل محاسبه اولیه در شمارش منابع و تبع آن زمانبندی نادرست، هم به جهت قطعی برق و هم به سبب وقایع سیاسی و جنگ، کار آن طولانیتر شد.
در سال ۱۴۰۴ حدود ۴۰۰۰ جلد کتاب چاپ سنگی و سربی این کتابخانه فهرست شد؛ اما حدود ۲۰۰۰ جلد دیگر باقی مانده است که امیدوارم در نیمه دوم سال ۱۴۰۵ به پایان برسانم.
شاید برای کسی که بیرون از این کار ایستاده، «فهرستنگاری ۴۰۰۰ جلد کتاب» فقط یک عدد باشد؛ اما برای من پشت این عدد، ساعتها و روزهای نشستن پای کتابهایی است که هرکدام گذشتهای دارند، کاغذ و مرکبی دارند و گاهی تنها ردپایی از یک تاریخ دورند. به همین دلیل، تمام شدن این پروژه برای من فقط پایان یک قرارداد یا یک کار اداری نیست؛ بخشی از راهی است که سالهاست در آن قدم میزنم.
کارها و فعالیتها و نوشتههای رسمی من همینهاست؛ اما در این میان جلسات متعددی، مثلاً با مجمع کتابخانههای تخصصی استان قم (مکتا)، داشتهام که گزارشی از آنها ثبت نکردهام. عموماً این جلسات تخصصی پیرامون کتابخانهها بوده است.
نوشتهها و یادداشتهایی هم در اینستاگرام و وبسایت شخصیام داشتهام که بعضاً بلند بودهاند؛ اما آنها را نیز شماره نکردهام. بعضی کارها هم اساساً جایی ثبت نشدهاند؛ حرفهایی که در جلسات زده شد، ایدههایی که شکل گرفت، طرحهایی که روی کاغذ آمد و دوباره کنار رفت و کارهایی که شاید هنوز فرصت آن نرسیده باشد که نامی برایشان بگذارم.
امیدواری
حالا که در ابتدای نیمه دوم سال ۱۴۰۵ این گزارش تنظیم میشود، وضعیت از سال قبل هم بدتر و متزلزلتر است. اما هنوز امیدوارم.
شاید امید، در چنین روزهایی، بیشتر از آنکه یک احساس باشد، یک تصمیم باشد؛ تصمیمی برای اینکه با وجود همه آنچه میبینیم و میشنویم، باز هم کار کنیم. من هم با امید و با قدرت مشغول کار کردن هستم.
و به دوستانی که گاه سراغی از من میگیرند و میپرسند چه میشود و چه خواهد شد، همان چیزی را میگویم که خودم به آن نیاز دارم باور داشته باشم:
« خوب خواهد شد.
ناامید نشوید و تا میتوانید کار کنید؛ خوب هم کار کنید.»
مقالات
۱- اولین کاتب السلطان چاپ نویس، پوشه، شماره ۸، بهار ۱۴۰۴، صص ۴۳-۲۵.
4- Muhammad Ramazani: A Bridge for the Transmission and Continuity of Written Heritage in the Transition from the Qajar to the Pahlavi Era ,MELA Notes, 97(1), 2026-02-09
۸- چاپنوشت (۲۱): محمد رمضانی: پل انتقال و تداوم میراث مکتوب در گذار از قاجار به پهلوی، آینه پژوهش، سال سی و ششم، شماره ۴ (۲۱۴)، مهر و آبان ۱۴۰۴، صص ۱۶۲-۱۳۵.
۹- چاپ نوشت (۲۲):حدیث اسکندر: روایت نیمقرن تلاش استاد مرحوم ایرج افشار برای چاپ و بازچاپ کتاب اسکندرنامه، آینه پژوهش، سال سی و ششم، شماره ۵ و ۶، (۲۵و۲۱۶)، آذر و دی/بهمن و اسفند ۱۴۰۴، صص ۲۵۵-۲۲۳.
۱۰- نخستین برخوردهای تصویری با فناوری چاپ در جهان و ایران در دوره قاجار، پوشه،شماره ۱۰، پاییز و زمستان ۱۴۰۴، صص ۶۹-۴۹.
سخنرانیها
۱- سیسالگی کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران، قم، دانشگاه طلوع مهر، سه شنبه ۲۳ اردیبهشت
۲- از فرانکلین تا لالهزار، مشهد، پردیس کتاب، جمعه ۴ مهر
۳- فهرست کتابهای چاپی فارسی خانبابا مشار (یکصد کتاب قرن)، تهران، کتابخانه ملی، ۵ آبان
۴- مجلات کتابنگار از چاپ تا الکترونیک، رونمایی از دوماهنامه فرهنگی و ادبی فیل، تهران، خانه فرهنگ و هنر سپند، ۱۵ آبان
۵- انضباط آرشیوی، (شب سالنامهها و نظامنامههای مدارس و دانشگاههای ایران)، قم، مجتمع ناشران، پنجشنبه ۲۹ آبان
۶- پایبندی به دموکراسی مانیفست تعلیمی، میرزا حسن رشدیه و شکلگیری ادبیات کودک در ایران، قم، کتابخانه مسجد اعظم، پنجشنبه، ۲۱ آذر
کارگاهها
۱- نستعلیق در گذار از قلم به چاپ: محدودیتها، انطباق و الهام، (بوت کمپ از قلم تا گلیف) برگزار شده توسط هفته تایپ تهران، کوشک باغ هنر، ۱۴ خرداد
۲- تکنیکهای چاپ در دوره قاجار، کتابخانه آستانه حضرت معصومه، ۴ جلسه، ۲۵ شهریور و ۱، ۸ و ۱۵ مهر
۳- آشنایی با تکنیک چاپ چوبی، کتابخانه آستان قدس رضوی، سه شنبه و چهارشنبه ۸ و ۹ مهر
۴- از حفاظت تا وجین منابع کتابخانهای، قم، کتابخانه پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، شنبه ۲۴ آبان
مصاحبهها
۱- نقد نمایشگاه کتاب و مروری بر تاریخ ۵۰ ساله نمایشگاه کتاب، شبکه کتاب (ketab.tv)، اردیبهشت
۲- یارانه کتاب، شبکه اینترنتی چاپ آخر (پژمان موسوی)، دوشنبه ۲۴ آذر

