نقدی بر کم‌دقتی‌های چاپ شناختی در دانشنامه‌ی شاهنامه‌ی سایان


امروز من هم به جمع دارندگان «دانشنامه‌ی مصور شاهنامه» سایان پیوستم. بی‌تردید انتشار چنین اثری حاصل ماه‌ها تلاش گروهی از متخصصان، هنرمندان و پژوهشگران است؛ اثری که، چنان‌که در این مدت شنیده‌ و دیده‌ایم، بازخوردهای مثبتی از سوی پژوهشگران شاهنامه دریافت کرده است.

من شاهنامه پژوه نیستیم؛ اما از منظر کتاب‌شناسی، به‌ویژه با توجه به فعالیت تخصصی‌ام در زمینۀ کتاب‌های چاپی کهن، بررسی سیر تحول شاهنامه از منظر چاپ و نشر در این دانشنامه برایم اهمیت ویژه‌ای داشت.

تردیدی نیست که ورود صنعت چاپ به اروپا و سپس گسترش آن در آسیا و ایران، نقشی مهم در آشنایی مردم با این اثر کهن و ارزشمند داشته است؛ نقشی که همچنان ادامه دارد.

اگر بخواهیم تأثیر شاهنامه بر زندگی مردم را بررسی کنیم، ناگزیر باید بخش بزرگی از این روایت را با ورود صنعت چاپ و انتشار نسخه‌های چاپی شاهنامه در شبه‌قارۀ هند، ایران و دیگر نقاط جهان آغاز کنیم.

در ساختار کلی این اثر ــ که به نظر من بیش از آنکه دانشنامه‌ای به معنای دقیق کلمه باشد، به فرهنگ‌نامه شباهت دارد ــ پرداختن به چاپ‌ها و تصحیح‌های شاهنامه بسیار مختصر است و در مواردی نیز با کاستی‌ها و خطاهایی همراه شده است. در ادامه، ده نکته را از منظر کتاب‌شناسی چاپ‌های شاهنامه مطرح می‌کنم.


۱. تفکیک‌نکردن چاپ‌ها بر اساس زبان
پژوهشگران «دانشنامه‌ی مصور شاهنامه» میان چاپ‌های متن فارسی شاهنامه و چاپ‌ها یا ترجمه‌های آن به زبان‌های انگلیسی، آلمانی، لاتین و دیگر زبان‌ها تمایز روشنی قائل نشده‌اند. از نظر علمی، ضروری بود چاپ‌های نخستین شاهنامه به تفکیک زبان معرفی شوند؛ با توجه به موضوع اثر، طبعاً چاپ‌های متن فارسی باید در اولویت قرار می‌گرفتند و سهم و جایگاه آن‌ها روشن می‌شد.

این کاستی در معرفی چاپ‌هایی که در خط زمانی صفحات ۳۶ و ۳۷ آمده‌اند، دیده می‌شود. از توضیحات ارائه‌شده در این صفحات  نمی‌توان دریافت که برخی از آثار معرفی‌شده متن فارسی شاهنامه‌اند، ترجمه‌ای به زبانی دیگر و یا متنی دوزبانه و چندزبانه را دربر می‌گیرد.

از منظر دانشنامه‌ای موضوع ترجمه و تکثیر شاهنامه به صورت چاپی از جملۀ مهمترین سؤالاتی است که ذهن مخاطبان را درگیر و برای پاسخ بدان به این دانشنامه سوق می‌دهد. این در حالی است که هیچ بخش و یا عنوانی حتی کوتاه برای این موضوع درنظر گرفته نشده است و حتی در بخشی که به چاپ‌های شاهنامه اشاره می‌شود با وجود درج نام برخی از آثار چاپی دو زبانه و یا تک زبانه اشاره به زبان آثار نگردیده است.


۲. ادعای نادقیق دربارۀ قدیمی‌ترین چاپ شاهنامه
آگاهی از نخستین یا قدیمی‌ترین چاپ شاهنامه، بی‌تردید از پرسش‌های طبیعی هر خواننده و علاقه‌مند به این اثر است. از همین رو، مهم است بدانیم پس از آغاز صنعت چاپ در اروپای قرن پانزدهم میلادی، چه زمانی شاهنامه یا بخش‌هایی از آن برای نخستین‌بار وارد عرصۀ چاپ و نشر شدند.

در خط زمانیِ «معروف‌ترین چاپ‌ها و تصحیح‌های شاهنامه» در دانشنامۀ مصور شاهنامه آمده است:

«قدیمی‌ترین چاپ قسمتی از شاهنامه در ۳۲ صفحه در گوتینگن آلمان به کوشش ای. ج. هاگمن»

مرجع این انتساب در دانشنامه مشخص نشده است؛ بااین‌حال، این اثر قدیمی‌ترین متن چاپ‌شدۀ برگرفته از شاهنامه نیست.

ترجمۀ انگلیسی  قلم جوزف چمپیون از شاهنامه و انتشار آن در سال ۱۷۸۵ میلادی در کلکته را می‌بایست نخستین ترجمۀ مستقل از شاهنامه که چاپ و منتشر می‌گردد به شمار آورد.

هرچند اختلال روانی چمپیون مانع تکمیل ترجمه شده و اثر منتشرشده تنها بخشی از شاهنامه را دربر می‌گرفت.

[Shah-namah. The Poems of Ferdosi. Translated by Joseph Champion, Esq. Vol. I. Calcutta: Printed by John Hay, 1785, [2], ix, [3], 315, [1] p.]

اشعار فردوسی با ترجمه جوزف چمپیون، لندن، ۱۷۸۸م.

همین ترجمه چند سال بعد، در ۱۷۸۸ میلادی، این بار در لندن نیز منتشر شد. مشخصات کتاب‌شناختی آن چنین است:

The Poems of Ferdosi. Translated from the Persian by Joseph Champion, Esquire. Vol. I. London: T. Cadell, Strand; and J. Debrett, Piccadilly, 1788.

پس از آن نیز گزیده‌ای از شاهنامه به زبان آلمانی در سال ۱۷۹۳ میلادی منتشر شد:

Extracts from the Shah-Namah. Wahl, S. F. Günther, Halle, 1793.

اما درخصوص مطلبی که در دانشنامه‌ی مصور شاهنامه بیان گردیده خوب است که عنوان کامل و مشخصات کتاب‌شناختی این اثر را بدین شکل معرفی نمایم:

Monumenti Persepolitani e Ferdusio poeta Persarum heroico illustratio. Proposuit Godofredus Ernestus Hagemann. Gottingae: Roewer, 1801. 32 p.; 23 cm.

عنوان اثر را می‌توان چنین ترجمه کرد: «شرح بناهای تخت جمشید بر اساس اشعار فردوسی»؛ اثری از گادفری ارنست هاگمن.

نام کامل مؤلف در کتاب «Godofredus Ernestus Hagemann» آمده است؛ بنابراین، معرفی او با صورت کوتاه‌شدۀ «ای. ج. هاگمن» در دانشنامۀ مصور شاهنامه دقیق نیست.

از سویی دیگر این کتاب شاهنامه نیست بلکه مقاله‌ای پژوهشی  دربارۀ بناهای پرسپولیس است که هاگمن در آن، به‌عنوان شاهدی مرتبط با موضوع، بخشی از شاهنامه ــ ابیاتی دربارۀ «پادشاهی جمشید، هفتصد سال بود» ــ را به زبان فارسی آورده است.

بنابراین، دربارۀ این اثر باید دقیق‌تر گفت که :

بخش کوچکی از متن فارسی شاهنامه در کتاب گادفری ارنست هاگمن، در سال ۱۸۰۱ میلادی در گوتینگن چاپ و منتشر شده است.

شرح بناهای تخت جمشید براساس اشعار فردوسی ، گوتینگن، ۱۸۰۱م.
Screenshot

۳. معرفی نادرست یک ترجمه به‌عنوان قدیمی‌ترین چاپ مصور شاهنامه

در خط زمانی «معروف‌ترین چاپ‌ها و تصحیح‌های شاهنامه» (صفحات ۳۶ و ۳۷)، قدیمی‌ترین چاپ مصور چنین معرفی شده است:

«۱۸۱۴م. قدیمی‌ترین چاپ مصور قسمتی از شاهنامه (داستان رستم و سهراب) در ۲۶۷ صفحه در کلکته به کوشش جی. اتکینسون»

نخست آنکه عنوان درست این کتاب «سهراب» است. دیگر آنکه این کتاب، ترجمه‌ای آزاد است از این داستان است که مترجم به‌جای پایبندی لفظ‌به‌لفظ به متن، بیشتر در پی انتقال معنا و احساس داستان است. اتکینسون متن فارسی داستان را نیز پس از ترجمۀ انگلیسی آورده و نوشته است که ترجمه را بر اساس نسخه‌ای انجام داده که زیر نظر جان لومسدن در سال ۱۸۱۱ میلادی چاپ و منتشر شده بود.

نکتۀ اساسی این است که این کتاب اساساً مصور نیست؛ بنابراین، نمی‌توان آن را قدیمی‌ترین چاپ مصور شاهنامه دانست.

پس کدام اثر را باید در شمار نخستین چاپ‌های مصور شاهنامه قرار داد؟

سهراب، کلکته، ۱۸۱۴م.

۴. نادیده‌گرفتن شاهنامۀ مصور چاپ سنگی بمبئی

با کمال تعجب، یکی از چاپ‌های مهمی که در دانشنامۀ مصور شاهنامه به آن اشاره نشده، شاهنامه‌ای است که با فن چاپ سنگی در سال ۱۲۶۲ قمری در بمبئی منتشر شده است.

این نسخه را رضا حسینی شیرازی کتابت کرده و ناشر آن محمدمهدی اصفهانی بوده است. کتاب ۵۷ تصویر دارد؛ بااین‌حال، نام تصویرگر آن شناخته نیست.

اولریش مارزولف در مقاله‌ها و کتاب‌های متعدد به این شاهنامه پرداخته و اطلاعاتی دربارۀ آن ارائه کرده است.

Ulrich Marzolph, “The Shahnama in Print: Lithographed Editions of the Persian National Epic,” in Heroic Times: A Thousand Years of the Persian Book of Kings, ed. J. Gonnella and C. Rauch, 2012.

متن این مقاله با عنوان «شاهنامه‌های چاپی: نسخه‌های چاپ سنگی حماسۀ ملی ایرانیان» در کتاب ذیل به چاپ رسیده است:‌

بیست مقاله در باب تاریخ چاپ سنگی در ایران، اولریش مارزولف، به اهتمام محمدجواد احمدی‌نیا، قم: نشر عطف، ۱۳۹۴، صص. ۵۱۳–۵۳۳.

همچنین در دو کتاب دیگر با مشخصات زیر نیز به شاهنامه‌های چاپ سنگی و همین شاهنامۀ ۱۲۶۲ق اشاره شده و به تفصیل تصاویر و اطلاعات کتابشناختی و حتی کتابخانه‌هایی که این شاهنامه در آنها موجود است نیز ارائه شده است:

اولریش مارزولف و محمدهادی محمدی، آلبوم شاهنامه: تصویرهای چاپ سنگی شاهنامۀ فردوسی، تهران: چیستا، ۱۳۹۰، ۴۰۰ ص.

اولریش مارزولف، تصویرسازی داستانی در کتاب‌های چاپ سنگی، ترجمۀ شهروز مهاجر، تهران: نشر نظر، ۱۳۹۰.

[تصویری از شاهنامۀ چاپ بمبئی ۱۲۶۲ق]

۵. چرا ذکر فن چاپ اهمیت دارد؟

نگارندگان دانشنامۀ مصور شاهنامه تا پیش از اشاره به نخستین چاپ سنگی شاهنامه در ایران، فن چاپ آثار پیشین را مشخص نکرده‌اند؛ گویی فرض کرده‌اند خواننده خود از تفاوت و تقدم ‌و تأخر فنون چاپ آگاه است. در نتیجه، روشن نیست وقتی از چاپ‌هایی مانند اثر لومسدن سخن می‌رود، مقصود چاپ با حروف سربی است یا شیوۀ دیگری از چاپ.

بهتر بود فن چاپ هر اثر به‌صراحت ذکر می‌شد؛ برای نمونه، تأکید می‌شد که چاپ‌های سال‌های ۱۸۰۱، ۱۸۰۸، ۱۸۱۴ و ۱۸۲۹ با حروف سربی منتشر شده‌اند.

این در حالی است که به یکباره در خط زمانی صفحۀ ۳۶ و ۳۷ از «انتشار اولین شاهنامه‌ی چاپ سربی ایران (چاپ «کلاله‌ی خاور») یاد می‌کنند.

۶. نام ناشر نخستین چاپ سنگی شاهنامه در ایران: عبدالمحمد یا عبدالصمد؟

این چاپ در تاریخ کتاب و چاپ ایران اهمیتی ویژه دارد؛ زیرا نقطۀ عطفی در انتشار این اثر پرمخاطب در ایران به شمار می‌آید. بااین‌حال، در خط زمانی صفحۀ ۳۷ نام ناشر به‌اشتباه «عبدالصمد رازی» ثبت شده، حال آنکه نام درست او آنچنان که در کتاب آمده است«عبدالمحمد رازی» و یا آنگونه که مشهور بوده است عبدالمحمد باسمه‌چی است. این خطا در ضبط نام، با توجه به جایگاه این چاپ در تاریخ نشر شاهنامه، نیازمند اصلاح است.

۷. علی‌قلی خویی؛ از چهره‌های پرکار تصویرگری در سراسر دورۀ قاجار

در صفحۀ ۴۱ دانشنامه‌ی مصور شاهنامه به علی‌قلی خویی، تصویرگر این شاهنامه، اشاره شده است. به نظر می‌رسد مأخذ این بخش کتاب «هنر تصویر در ایران»، نوشتۀ رویین پاکباز، منتشرشده در سال ۱۴۰۳ از سوی نشر فنجان باشد.

در این بخش، از علی‌قلی خویی به‌عنوان «معروف‌ترین نقاش سال‌های اولیۀ چاپ سنگی در ایران» یاد شده است؛ تعبیری که به‌نظر من جای بازنگری دارد. علی‌قلی خویی را می‌توان از پرکارترین و شناخته‌شده‌ترین تصویرگران کتاب‌های چاپ سنگی در سراسر دورۀ قاجار دانست، نه صرفاً سال‌های آغازین این فن در ایران.

همچنین در متن، شمار آثار او حدود ۳۰ کتاب و شمار نگاره‌های بزرگ و کوچک آن‌ها بین ۱۳۰۰ تا ۲۰۰۰ ذکر شده است.

در اثر متأخر اولریش مارزولف که در سال ۲۰۲۲ میلادی از سوی انتشارات بریل منتشر شده، شمار تک‌تصویرها حدود ۲۳۰۰ عنوان شده و از تصویرسازی‌های خویی در ۷۰ اثر یاد شده است. این تفاوت‌ها نشان می‌دهد که برآورد تعداد آثار و نگاره‌های او نیازمند ارجاع دقیق به منابع و روشن‌کردن معیار شمارش است.

۸. شاهنامۀ خویی یا شاهنامۀ کجوری؟

در معرفی این شاهنامه شایسته بود از کاتب آن، مصطفی‌قلی بن محمدهادی سلطان کجوری، نیز نام برده شود. این اثر در منابع غالباً با عنوان «شاهنامۀ کجوری» شناخته می‌شود؛ ازاین‌رو، بسنده‌کردن به عنوان «شاهنامۀ خویی» ممکن است خواننده را از نام رایج‌تر آن در کتاب‌شناسی دور کند.

ترقیمه شاهنامه کجوری منتشره به سال ۱۲۶۷ق در طهران

۹. شاهنامۀ امیربهادری؛ چهارمین چاپ سنگی یا پنجمین؟

یکی از شاهنامه‌های مهم و شناخته‌شدۀ دورۀ قاجار، شاهنامه‌ای است که به فرمان امیر بهادر جنگ، با مقدمۀ ادیب‌الممالک فراهانی و به کتابت عمادالکتاب، در اواخر این دوره فراهم و منتشر شد.

در دانشنامۀ مصور شاهنامه از این اثر به‌عنوان چهارمین شاهنامۀ چاپ سنگی ایران یاد شده است.

این انتساب برگرفته از مقالۀ مفصل زنده‌یاد ایرج افشار با عنوان «شاهنامه از خطی تا چاپی» است که در سال ۱۳۵۵ در شمارۀ ۱۶۲ مجلۀ «هنر و مردم» منتشر شد و بعدها بارها به‌عنوان پیوست کتاب «کتاب‌شناسی فردوسی و شاهنامه» تجدید چاپ شد.

بااین‌حال، این شاهنامه چهارمین شاهنامۀ چاپ سنگی ایران نیست. در فاصله میان انتشار شاهنامۀ کجوری در سال ۱۲۶۷ قمری و شاهنامۀ امیربهادری در سال ۱۳۲۶ قمری، دست‌کم سه شاهنامۀ چاپ سنگی دیگر نیز منتشر شده‌اند: در سال ۱۲۷۵ قمری در تبریز، در سال ۱۳۰۷ قمری در تهران و در سال ۱۳۱۶ قمری در تبریز.

بر این اساس، با احتساب چاپ‌های یادشده، شاهنامۀ امیربهادری پنجمین شاهنامۀ چاپ سنگی منتشرشده در ایران خواهد بود.

۱۰. غلبۀ تصویرهای درباری بر تصویرهای مردمیِ چاپ سنگی

در سراسر دانشنامۀ مصور شاهنامه تنها دو تصویر سیاه‌وسفید برگرفته از شاهنامه‌های چاپ سنگی دورۀ قاجار دیده می‌شود؛ درحالی‌که بخش بزرگی از کتاب به تصاویر رنگی و نقاشی‌های درباری نسخه‌های خطی شاهنامه اختصاص یافته است.

این انتخاب تصویری، وجه درباری و حاکمیتی سنت تصویرگری را برجسته می‌کند، اما از سنت تصویری دیگری غفلت می‌ورزد: تصویرهای سیاه‌وسفیدی که با فن چاپ سنگی تکثیر می‌شدند و شاهنامه و شخصیت‌های آن را به خانه‌ها و زندگی روزمرۀ مردم می‌بردند.

جای داشت پدیدآورندگان این دانشنامه وجه ملموس‌تری از شاهنامه را که طی دو قرن اخیر به خانه و کاشانه مردم راه پیدا کرده و انس با شاهنامه را به مردم آموخته است به تصویر می‌کشیدند.

دیدگاه‌ها غیرفعال است!