فرض کن یه شهر قدیمی مثل خوی، پر از مسجد و مدرسه علمیه، ولی هنوز هیچ جای عمومی نداشته باشی که بری یه روزنامه بخونی یا کتاب قرض بگیری. تا سال ۱۳۰۳ شمسی دقیقاً همین بود!
من تلاش کردم طی مقالهای که در ارجنامه استاد علی صدرایی خویی چاپ شده، با اسناد تازه و نامه و فاکتورهای قدیمی، دقیقاً همین داستان رو برات زنده کنم. داستان اولین کتابخانه و کتابفروشی خوی.
نامۀ صدرا: ارجنامۀ استاد علی صدرایی خویی
بهکوشش مجید جلیسه
تهران، مجلس شورای اسلامی، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد، انتشارات، ۷۴۰ص، ۱۴۰۵
اول از همه، قدیمیترین کتابخونه شخصی: کتابخانه شیخالاسلام خوبی. سال ۱۳۳۰ قمری همۀ نسخههای خطیش رو وقف دو پسر و خواهرزادهاش کرد و اسمشو گذاشت «موقوفات رمضانیه». بعدها ۱۲۵ تا از اون نسخهها رسید به مدرسۀ نمازی خوی و هنوزم اونجان.
اما برای عموم مردم؟ سال ۱۳۰۳ شمسی حکومت خوی گزارش داد که یه «قرائتخانه عمومی» راه انداختن. مردم میتونستن برن روزنامه، مجله و کتاب قدیم و جدید بخونن. اولین فرصت واقعی برای مطالعه عمومی تو شهر.
بعد میرسیم به دو تا اسم مهم: کتابخانه حکمت بدری و کتابفروشی شرکت سنایی.
حاج میرزا بخشعلی حکمت بدری (حکمت سلماسی) دبیر بود، عالم بود، کتاب مینوشت و کتابفروشی معتبری داشت. یه کتابخونه پر از نسخه خطی نفیس هم تشکیل داده بود که بعد از مرگش سرنوشتش معلوم نشد. من حتی نامه کارتپستیش به کتابفروشی علمیه اسلامیه تهران رو پیدا کردم؛ سفارش کتاب «آئین رستگاری» و دیوان معزی و مغربی و… با دستخط خودش. هنوزم موقوفاتی ازش فعال هست.
و اما شرکت سنایی. میرزا عبدالله سنایی حدود سال ۱۳۱۰ تأسیسش کرد (مهر بیضیشکل کتابفروشی هم همین سال رو نشون میده). تمرکز اصلیش روی کتابهای درسی و لوازمالتحریر بود. دو تا فاکتور اصلی از سالهای ۱۳۱۶ و ۱۳۱۷ رو آوردم: کتاب فارسی پنجم، تاریخ، جغرافی، هندسه، میزان الانسان، دفتر نقاشی، مداد، گونیا، پرگار… همه چیز برای دانشآموزان مدارس جدیده. پشت فاکتورها هم مهر و تاریخ تصفیه حساب. انگار داری خودت میبینی که بچههای خوی چطور کتاب و دفترشون رو از اینجا میگرفتن.
این مقاله فقط تاریخ نیست؛ یه جور ادای احترام به آدمهاییه که با هزینه شخصی و تلاش خودشون فرهنگ رو تو شهر زنده نگه داشتن. بعد از مسجد و مدرسه، کتابفروشیها مهمترین پایگاه فرهنگی بودن.
متن کامل این مقاله رو میتونی از اینجا دانلود کنی و بخونی 👇

