قلم باکره و چاپ فاحشه بود؟!


قلم باکره و چاپ فاحشه بود؟!

نگاهی به مواجهۀ اولیه با صنعت چاپ و تطبیق آن با تکنولوژی‌های امروزی

این روزها مطالب متعددی در تمجید و تعریف از هوش مصنوعی، کتاب الکترونیک، شبکه‌های اجتماعی و به‌طور کلی پدیده‌های مدرن نوظهور می‌شنویم و در عین حال افرادی نیز هرچند اندک به‌مخالفت و اعتراض نسبت به این پدیده‌ها پرداخته و نسبت به این قبیل ابزارهای تکنولوژی محور ابراز نگرانی می‌کنند. هرچند این نگرانی‌ها شدت و حدت‌های متفاوتی دارد و گاها جنس آنها نیز با هم متفاوت است. مثلا برخی نگران از بین رفتن کتاب‌های چاپی، احساسات و عمق مطالعه هستند و برخی دیگر نگران جایگزین شدن هوش مصنوعی با متخصصان و برخی دیگر نگران بی‌اخلاقی‌ها و سوء استفاده‌هایی که از این پدیده‌های نوظهور در سطح جامعه رخ داده و یا خواهد داد.

به‌عنوان یک متخصص صنعت و یا بهتر بگویم رسانۀ چاپ البته از نوع تاریخی‌اش، به‌نظرم رسید که به‌شش قرن قبل برگردم و مروری بر ظهور صنعت چاپ و مخالفان و موافقان این صنعت و مقایسۀ آن با وضعیت کنونی داشته باشم.

با ظهور صنعت چاپ در نیمۀ قرن ۱۵ میلادی، جایگاه این فن‌آوری در مقایسه با دیگر فن‌آوری‌های اوایل اروپای مدرن آنقدر بالا بود که با فراگیرشدن این صنعت بسیاری از مردم زبان به تحسین آن گشوده و فن‌آوری چاپ را نوعی «معجزه» می‌دانستند. واژه‌هایی چون فن شگفت‌انگیز[1] یا هدیهٔ خدا[2] در نوشته‌های قرن پانزدهم زیاد دیده می‌شود. پزشک ونیزی نیکولاس گوپالاتینو[3]س  وقتی که کلمنت پادوا[4] را متقاعد میکند تا یک رساله پزشکی با نام پزشکان جهانی مسوا[5] را به‌سال ۱۴۷۱م چاپ و منتشر کند، طی نامه‌ای از چاپخانه به‌عنوان یک معجزه و از کلمنت پادوا، چاپخانه‌دار ایتالیایی به‌عنوان خدای جاودانه که همۀ پزشکان بیشترین سپاسگزاری را از او دارند یاد می‌کند[6]. نسخه‌های چاپ شدۀ کتاب‌ها یکی پس از دیگری به‌دست مردم می‌رسید و اعجاب آنها را برمی‌انگیخت

یکی از جاذبه‌های اصلی چاپ این بود که پتانسیل دموکراتیک کردن دانش را داشت. تا پیش از این تنها افراد متمول این شانس را داشتند تا معدود نسخه‌های خطی از یک کتاب را بخرند. اما با ورود صنعت چاپ و تکثیر انبوه از یک کتاب دیگر محدودیت و قیمت بالا معنایی پیدا نمی‌کرد و مردم می‌توانستند کتاب مورد نظر خود را با قیمتی پائین تهیه کنند و حتی فقیرترین افراد نیز می‌توانستند کتابخانه‌ای برای خود بسازند و یادگیری برای همه قابل دسترس شود.

اما در همین اوقات این صنعت برای برخی نیز نمادی از ارزان‌سازی رسواکننده دانش بود. فیلیپو ده استراتا[7] راهب دومنیکی اواخر قرن پانزدهم فریاد زد که :

 قلم باکره است، دستگاه چاپ فاحشه است.

 او  نه تنها دستگاه چاپ را «فاحشه» نامید، بلکه چاپگران را «الاغ» خواند و حتی از دوچه نیکولو مارچلو[8] شصت و نهمین دوچۀ جمهوری ونیز خواست که چاپ را کاملاً ممنوع کند. فیلیپو چاپ را نه تنها یک فناوری مکانیکی، بلکه تهدیدی عمیق برای دانش، اخلاق و جامعه می‌دید. او معتقد بود که چاپ موجب  ارزان‌سازی و تحقیر دانش می‌گردد. چاپ، دانش را از جایگاه والای خود پایین می‌آورد و آن را به کالایی ارزان و در دسترس عموم تبدیل می‌کند. در گذشته، تولید دست‌نوشته‌ها فرآیندی مقدس و زمان‌بر بود که ارزش دانش را حفظ می‌کرد؛ اما چاپ، با تولید انبوه، آن را «رسواکننده» می‌سازد. فیلیپو استدلال می‌کرد که رقابت و عجله چاپگران برای سود، منجر به تولید «کتاب‌هایی پر از اشتباه» می‌شود. این اشتباهات نه تنها متون را خراب می‌کنند، بلکه به آموزش کلاسیک آسیب می‌زنند. فیلیپو چاپ را متهم می‌کرد که با ارزان کردن کتاب‌ها، محتوای مبتذل و هرزه‌نگارانه را به دست توده‌ها می‌رساند و فضیلت را تضعیف می‌کند. در مجموع، نقدهای فیلیپو نه تنها فنی، بلکه فرهنگی و اخلاقی بودند. او چاپ را نمادی از سقوط تمدنی می‌دید که دانش را از نخبگان به عوام می‌سپارد و کیفیت را قربانی کمیت می‌کند.

این دیدگاه‌ها، هرچند افراطی، بازتاب نگرانی‌های گسترده‌تری در اواخر قرن پانزدهم بودند. هرچند در همین حال یکی از جاذبه‌های اصلی چاپ این بود که پتانسیل دموکراتیک کردن دانش را داشت. در گذشته، هزینه بالای دست‌نوشته‌ها به معنای آن بود که فقط ثروتمندان می‌توانستند آن‌ها را بخرند. حالا که کتاب‌ها می‌توانستند در تیراژ فراوانی تولید و با قیمت‌های بسیار پایین‌تری فروخته شوند، و اینگونه بود که کتاب‌ها برای اولین بار برای افرادی که از مکنت مالی کمتری برخوردارد بودند نیز در دسترس قرار می‌گرفت. و حتی فقیرترین‌ها هم می‌توانستند کتابخانه‌ای برای خود بسازند و یا در دسترس داشته باشند  و دانش برای همه در دسترس قرار گیرد.

این قبیل ستایش‌ها و یا مقاومت‌ها فقط مربوط به دنیای غرب نبود. چاپ در شرق و سرزمین‌های اسلامی نیز دوران پرفراز و نشیبی را طی می‌کند. اولین مخالفت‌ها در ایران و جهان اسلام با صنعت چاپ اما از نوعی دیگر بود. تاورنیه در سفرنامه‌اش در خصوص تبعات ناخوشایند صنعت چاپ در ایران، اظهار داشته که در صورت شیوع این صنعت، امرارمعاش کاتبان که از طریق دست‌خط خود بوده، تحت‌الشعاع قرار گرفته و بیکار می‌شدند. ازاین‌رو این صنعت متوقف می‌شود. هرچند به نظر می‌رسد این نظریه درباره ارامنه و مسیحیان است اما با این‌وجود هم امر بعیدی است؛ چراکه نه کاتبان آن‌قدر که باید چه در کلیسا و چه در حکومت نفوذ داشتند و نه اینکه صنعت چاپ به چنان رونقی رسیده بود که تعداد و تیراژ وسیع کتاب‌ها، زنگ خطری برای این قشر به شمار آید.

از دیگر اظهارنظرها در خصوص عدم اقبال مسلمانان به‌صنعت چاپ را از آنتوان گالان (۱۸۵۱-۱۷۶۳م.) خاورشناس فرانسوی می‌شنویم:‌

«مسلمانان نمی‌خواستند صنعت چاپ که برای آن‌ها آورده شده بود را دریافت کنند. در واقع می‌ترسیدند که بعدا با چاپ قرآن که نزد آن‌ها از اهمیت و ویژگی خاصی برخوردار بود به نوعی به آن‌ها توهین شود. همچنین می‌توانیم اضافه کنیم که عرب‌ها، پارس‌ها و ترک‌ها نمی‌خواستند مزایا و تأثیراتی را که ما با چاپ کتاب بدست می‌آوریم را بچشند و ترجیح می‌دادند که کتاب‌هایی را که می‌خواهند بخوانند بجای نسخه‌های چاپی که هرچقدر هم خوب چاپ شده باشد، دست خود که گاه بد خط هم بود کتابت و مطالعه کنند».

تقدس متون دینی و انتشار آن‌ها به شیوه‌ای به‌جز شیوه کتابت که امری توصیه‌شده و مرسوم در اسلام بود، ازجمله چالش‌های اصلی تکنولوژی چاپ در کشورهای مسلمان محسوب می‌شد. ازاین‌رو، می‌بینیم زمانی که ابراهیم متفرقه (۱۷۴۵-۱۶۴۷م.) در اوایل قرن ۱۸ میلادی، تصمیم به راه‌اندازی چاپخانه‌ای در استانبول می‌گیرد، دست به ابتکار عملی زده و برای زمینه‌سازی و جلوگیری از مخالفت‌های علما و مفتیان عثمانی، ابتدا رساله‌ای درباره فواید چاپ با عنوان «وسیلة الطباعة» نوشته و به صدراعظم وقت ارائه می‌دهد.

صدراعظم پس از بررسی رساله، مطالب آن را با مقامات عالی‌رتبه کشوری در میان گذاشته و جویای نظر جمع می‌شود. پس از توافق جمعی درباره مفید بودن پیشنهادهای مطرح‌شده در این رساله، آن را برای تصمیم‌گیری سلطان به مفتی اعظم ارائه می‌دهند. مفتی اعظم پس از مطالعه دقیق رساله و با توجه به جایز بودن چاپخانه ازنظر شریعت اسلامی، فتوایی در خصوص تعیین چند نفر آگاه، با دستور سلطان برای بررسی محتویات اثر پیش از چاپ، صادر می‌کند. برای اجرای فتوا، فقیه قسمت آسیایی آن دوره (قاضی عسکر آناتولی)، امام جماعت سلطان، یک آخوند عالم و یک مصحح کارآزموده برای نظارت بر کتاب‌های چاپی تعیین شده، سپس نظر موافق ۱۶ نفر از علمای سطح بالای امپراتوری با فتوای مفتی اعظم اعلام می‌گردد و درنهایت، تأسیس چاپخانه با دست‌خط خود سلطان، مورد تأیید قرار می‌گیرد. متفرقه با قراردادن این فرمان همایونی در صفحه نخست تمام آثار چاپی خود، همه شک و شبهات درباره وضعیت قانونی چاپخانه‌اش را از بین می‌برد. بنابراین، متفرقه از یک‌سو با همراه‌کردن پادشاه و مفتیان عثمانی با کسب اجازه از آن‌ها برای راه‌اندازی چاپخانه و از سمت دیگر، با تأکید بر این نکته که در چاپخانه به‌جای آثار دینی در حوزه‌های فقه، تفسیر، حدیث و کلام، باید کتاب‌های مربوط به دیگر علوم چون لغت، تاریخ، پزشکی، فیزیک و ستاره‌شناسی و جغرافیا چاپ گردد، موفق می‌شود جامعه دینی و دارالحکومه عثمانی را با خود همراه نماید.

این روزها را می‌توان با همان روزگار گذر از نسخه‌های خطی به جهان چاپ مقایسه نمود. ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که به‌سرعت در حال گذار از کتاب چاپی به‌کتاب الکترونیک و حتی فراتر از آن هوش مصنوعی هستیم. نقدهای فیلیپو ده استراتا در سال ۱۴۷۳م تقریباً کل نگرانی‌های امروز ما درباره اینترنت و هوش مصنوعی را پیش‌بینی کرده است:

 ارزان‌سازی دانش، کاهش کیفیت، بیکاری متخصصان، انتشار محتوای مضر، تضعیف اقتدار، مرگ هنر دستی، و انحصار تجاری.

تنها تفاوت واقعی مقیاس و سرعت است: آنچه فیلیپو در ونیزِ قرن پانزدهم می‌دید، امروز در مقیاس جهانی و با سرعت نور اتفاق می‌افتد. به همین دلیل بسیاری از منتقدان امروز فناوری (از نیل پستمن و شری تِرکل تا جاناتان هایت و تریستان هریس) دقیقاً همان لحن آخرالزمانی فیلیپو را دارند و گاهی حتی همان راه‌حل‌های سرکوبگرانه و یا با نگاهی خوشبینانه محدودکننده را پیشنهاد می‌کنند.

جگ دیس ) ۱۹۲۸–۲۰۲۱([9] منتقد ادبی برجسته آمریکایی و استاد بازنشسته دانشگاه ییل از جمله دانشمندانی است که به شدت به کتاب‌های چاپی (فیزیکی) اعتقاد بیشتری داشته و کتاب‌های الکترونیک را نقد می‌کند. دیس، به عنوان یکی از پیشگامان نظریه ادبی پساساختارگرا، در مقاله معروف خود با عنوان “The Book: A Futurist Manifesto” کتاب‌های الکترونیک را به عنوان تهدیدی برای “عمق حسی و تفسیری” خواندن توصیف کرده است. او باور داشت که کتاب چاپی نه تنها یک شیء فیزیکی، بلکه بخشی از تجربه انسانی است.  و بوی کاغذ، لمس صفحات، و قابلیت حاشیه‌نویسی واقعی  آن‌را نمی‌توان با هیچ چیز جایگزین کرد. دیس کتاب‌های الکترونیک را “متن‌های مرده و بدون بدن” می‌خواند که خواندن را سطحی و فاقد “حافظه بدنی” می‌کنند.او تا اواخر عمر تکرار کرد و تأکید داشت که کتاب‌های الکترونیک، مانند چاپ در قرن پانزدهم، کیفیت تفکر انتقادی را کاهش می‌دهند و جامعه را به سمت “خواندن گذرا” سوق می‌دهند. او پیشنهاد می‌کرد که کتاب‌های چاپی باید به عنوان “میراث فرهنگی” حفظ شوند، نه اینکه با فناوری دیجیتال جایگزین گردند.

نیل پستمن  هم کتاب‌های الکترونیک  را نمادی از “تکنوپولی” (تسلط فناوری بر فرهنگ) می‌دید که خواندن را سطحی، پر از حواس‌پرتی و فاقد عمق می‌کند، و دانش را به سرگرمی ارزان تبدیل می‌نماید. پستمن باور داشت کتاب‌های الکترونیک، مانند چاپ در قرن پانزدهم، کیفیت را قربانی کمیت و سرعت می‌کنند و جامعه را نه به‌سمت روشنگری بلکه به سمت “دیستوپیا” سوق می‌دهند.

با خواندن و مطالعۀ نظریات افرادی چون جک دیس و دیگر افراد همسوی او در مقابل تعبیری که فیلیپو از صنعت چاپ به‌عنوان فاحشه ارائه نمود، می‌بایست از کتاب الکترونیک به‌عنوان «فاحشۀ مدرن» یاد کرد. کتاب‌ها و آثاری که به‌ذهن ما تجاوز کرده و اثراتی سطحی و زودگذر گذاشته و فراموش می‌شوند!

در میان مخالفان با پدیده‌های نوظهوری چون کتاب الکترونیک کم نیستند افرادی که مانند تریستان هریس (Tristan Harris) که هرچند معتقدند که اینترنت و هوش مصنوعی توجه و ذهن انسان را «هک» نموده و اعتیاد ایجاد کرده و جامعه را به سمت قطبی‌سازی، اطلاعات غلط و آسیب‌های روانی سوق می‌دهند می‌دهند. اما مخالفت آنها با این پدیده‌ها عمومی نیست، بلکه با نسخۀ وحشی این پدیده یعنی نسخۀ بدون کنترل آن مخالفند و معتقدند این ابزارها بدون کنترل جامعه را نابود می‌کنند.

دنیای نوظهور چاپ نیز چنین وضعیتی را تجربه نمود. ظهور اولیۀ صنعت چاپ در جوامع غربی و بعدتر در سراسر دنیا تا زمانی که تابع قوانین و مقرراتی سازنده نبود و چهارچوب‌های اخلاقی و مدنی خود را پیدا نکرده بود، نه‌تنها مفید بلکه مضر و خطرناک هم بود. موضوعاتی چون دقت در انتشار متون علمی، مذهبی و … از جمله موضوعاتی بود که تا دهه‌ها از جملۀ چالش‌های بشر در استفادۀ از پدیدۀ نوظهور چاپ بود. انتشار بی‌دقت و یا حتی کم دقت برخی از متون دینی و مقدس تبعات بسیاری وحشتناکی برای چاپخانه‌داران می‌توانست داشته باشد. و یا انتشار بی‌قت و پرغلط متون علمی می‌توانست بی‌اعتمادی شایان توجهی به‌این پدیدۀ نوظهور را ایجاد نماید. از طرف چاپ و انتشار متون خرافای، طلمسها، کتب جادو و … در گسترش عقاید سست و شبه علم نقش فراوانی داشت. عدم رعایت حقوق کپی‌رایت و انتشار بی‌قاعدۀ بخشی از آثار دیگران و … از دیگر نگرانی‌هایی بود که قریب به دو قرن زمان برد تا نطفه‌های اولیۀ قانون‌گذاری پیرامون آن شکل بگیرد.

موضوعاتی اینچنین نشان می‌داد که چاپ ابزاری است که می‌تواند هم منافع فراوان و هم مضرات و مشکلات فراوانی برای جوامع بشری ایجاد نماید. لذا رفته رفته بشر فهمید که با وضع قوانینی حاکم بر این پدیده چه نوشته و چه نانوشته و همچنین همراهی اجتماعی و اخلاقی می‌تواند بر مشکلات فائق و البته در برخی از مواضع با کاهش مشکلات به‌بهره‌بری بهتر و بیشتر از این پدیدۀ نوظهور نائل آید.

در این روزگار ما ناگزیر از پذیرفتن این پدیده‌های نوظهور و تبعات مثبت و منفی آن هستیم. روزگاری که بالاخره دیر یا زود از آن گذر خواهیم کرد. اما می‌بایست در مرحله گذار ضمن حفظ آنچه از گذشته در دسترس ماست، بدون آنکه دچار هیجانات کاذب گردیم با استفادۀ درست، اخلاقی، علمی و … از این پدیده‌های نوظهور به ایجاد امکاناتی برای همراه نمودن شکل سنتی کتاب با اشکال جدید آن همت نمائیم. استفاده از اشکال سنتی کتاب حتی نسخه‌های خطی و یا شکل چاپی آن، امری غیرقابل اجتناب است و از طرفی استفادۀ از تکنولوژی‌های جدید مانند کامپیوتر، تلفن‌های همراه، اینترنت و هوش مصنوعی امکانی فوق‌العاده برای بالابردن ضریب دقت و سرعت در استفادۀ از منابع است. در این میان تنها فقدان قوانین حقوقی و همچنین تنظیم قواعد و مقرراتی که پیوند شکل فیزیکی کتاب با تکنولوژی را تسهیل و قاعده‌مند نماید لازم و بایسته است. جدای آنکه الگوهای اخلاقی برای حفظ حریم‌ها و چهارچوب‌هایی برای فرهنگ‌سازی هرچه بهتر و بیشتر استفاده از تکنولوژی بسیار واجب می‌نماید.


[1] . ars mirabilis.

[2] . donum Dei.

[3] . Niccolò Gupalatinus.

[4] . Clemente of Padua.

[5] . Mesua De Medicinis universalibus, Venice by Clemente of Padua, 1471.

[6] . Printing the Classical Text, Howard Jones, Brill, 2021, p7; Divine Art, Infernal Machine: The Reception of Printing in the West from First Impressions to the Sense of an Ending, Elizabeth L. Eisenstein,University of Pennsylvania Press, 2011, p6.

[7] . Filippo de Strata.

[8] . Nicolò Marcello.

[9] . J. Hillis Miller

دیدگاه‌ها غیرفعال است!